ما به‌دنبال افزایش اطلاعات نیستیم، بلکه هدف شک و چالش است. از این‌رو آنچه اینجا مطالعه می‌کنیم با خوانش کتاب‌های دیگر در دانشگاه و غیره، تفاوتی اساسی دارد. بنا نیست اطلاعات بدون شک و کلنجار پذیرفته شود. هیچ فشار و اجباری برای پذیرش مباحث مطرح شده نیست، انتظار این است که از آنچه به آن چسبیده‌ایم دست بکشیم تا بتوانیم از این منظر نگاه کنیم، تازه اینجاست که می‌توان در مورد رد یا پذیرش نگاهی موضع‌گیری کرد. بدون شک و چالش، نمی‌توان یقین حاصل کرد. هر نگاه و موضوعی تا آنجا قابل انتقال به دیگری است که به یقین درک شده باشد. بر  همین اساس هیچ سوالی در این کلاس بی‌پاسخ نمی‌ماند، هیچ محدودیت و مرزی برای بحث و سؤال وجود ندارد و برخلاف محیط دانشگاهی. در دانشگاه (و هیچ‌جا) “دانش‌جو” بودن را به ما یاد نمی‌دهند. دانشجو حد و مرز و توتم و تابو ندارد. برخلاف سایر گفتارها، کلام و گفتار روانکاوی حد و مرز و توتم و تابو قائل نمی‌شود و همۀ اینها را از فرد می‌گیرد. هیچ مرزی در جلسات روانکاوی برای گفتار وجود ندارد. تنها خط قرمز در روانکاوی «به عمل درآوردن[1]» چیزی است که باید به «کلام» درآید. آنچه تصور ما را از روانکاو شکل می‌دهد و کلام‌مان را محدود می‌کند ذهن ماست. این موانع و محدودیت‌ها را تمدن، فرهنگ و خانواده به ما منتقل می‌کند، عوامل کنترل‌کننده‌ای که خودمان هم از آنها دست نمی‌کِشیم. در نتیجه بار چیزهایی را به دوش می‌کشیم که حتی نمی‌دانیم از کجا آمده‌اند. انسان تنها زمانی برای تمدن تحمل‌پذیر است که قابل کنترل باشد. برخلاف نگاه‌های دیگر، روانکاوی فارغ از “نیاز” است. «نیاز به کنترل»ی که از عدم تواناییِ پاسخگویی نشئت می‌گیرد. غیر از روانکاوی، باقی روابط بر اساس نیازند (نیاز ارباب و بردگان)[2]. ظاهر روشنفکر و مدرن لزوماً به‌معنای تغییر در ناخودآگاهی نیست. مثلاً ردِ کارکرد تفکر جادویی[3] در سطح ناخودآگاه را می‌توان در ضرب‌المثل‌ها (از هر دستی بدی از همون دست می‌گیری، دیر و زود داره ولی سوخت و سوز نداره) یا در شکلی مدرنش تحت عنوان  “کارما” دید. هر دو اشاره به نیرویی بیرونی دارند که در واقع در سطح ناخودآگاهی در حال کار کردن است، فارغ از اینکه در سطح آگاهی به ‌آن معتقد باشیم یا نه.

 

[1] Act-out/Act-in

[2] 4 Lacan Discourse

[3] Magical Thinking